شش روز از رمضان گذشته
به نام مهربانترین خدایی که وقتی همه تنهایت میگذارند او کنارت می ماند...
... و او دیگر حتی جواب تماس هایم را نمی دهد
او دیگر تلفنش را خاموش میکند، تا صدای اپراتور وقتی با کمال رسمی بودن میگوید"دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد" دیوانه ترت کند و بهمت بریزد
... او رها میکند و میرود و کودک مقدس عشق را از اشراق منع میکند، او میرود و من هنوز منتظر نگاه پر طمأنینه ی او، پشت پنجره ی اتاق، و کنار لپ تاپ مینشینم و منتظر میمانم تا از لیلی جوابی برسد و آرامش مجنون بازگردد
لیلی اگر میخوانی بخوان : مجنون نگران توست، شبانه روزی است که خواب و خوراک ندارد
من مانده ام و کوله باری از فکرهای زمین خورده و حرف های نزده
از کسی که یک ماه و نیم بودن با او از من انسانی کاملا متفاوت ساخته...
از او که با ح اول اسمش مرا محزون میکند....
الهی به من صبر بده در این سوگ جدایی...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۹ ساعت 9:31 AM توسط مهدی دردشتیان
|