مدت هاست دست نوشته هایم بوی هجو بودن گرفته اند

به نام حضرت الله (جل جلاله)
من مدتی است نوشتن را دوست ندارم
قلم را از خودم طرد کرده ام و کاغذ را مهجور....
کتاب
های کتابخانه را داده ام مشتی خاک برشان بریزند تا کهنگی از سرو پایشان
ببارد، کتابی که به آدم فایده ای نرساند بهتر که خاکمال شود
ورداشته ایم ده ها جلد رساله ی مراجع مختلف را تلنبار کرده ایم هنوز نمیدانیم گناه
غیبت چیست...
چندین جلد قرآن با ترجمه ای مختلف داریم ولی هنوز از تهمت زدن اِبایی نداریم...
مفاتیح هامان را که انقدر نخوانده ایم همه خمس گرفته اند، زیارت عاشوراهایش از
ما گله مندند که این همه نام عزیز خدا و عزبز افلاکیان را بردی و هنوز نفهمیدی
الفبای پیروی حسین (ع) پاکی و صفا و صداقت و دلدادگی است...زلال بودن است
به سجده های زیارت عاشورا که رسیده بارها سجده رفته ای، ولی هنوز نفهمیدی
مقدمه جبهه بر خاک ساییدن اطاعت از ولی است
بارها کتاب "در ژرفای نماز" به قلم مقام معظم رهبری را خوانده ای، باز هم سر
نماز تمرکز نداری و داری دنبال گمگشته ات میگردی
بارها ذکر لاحول و لاقوة الا بالله گفته ای ولی تا نیازمند میشوی توکلت معطوف
میشود به مخلوقات...
بار ها بین خودت و مولا(عج) عهد خواندی، عهد با او بودن، عهد انجام ندادن آنچه
که نباید و آنچه که باید، اما پای عمل که رسیده با لگد زده ای زیر هرچه قولی که به
خودت داده ای و مولایت و خدایت
بعد هم آمده ای و روی نت برای عالم و آدم مینویسی "الهی العفو!"
عجیب است، عجبناک است
این چه زندگی ای است برای خودت درست کرده ای؟ ارَضیتُم بِالحیاةِ الدّنیا؟
راضی شده ای.....؟