تبليغاتX
کوچه بن بست و بی انتها

کوچه بن بست و بی انتها
The infinite and dead end road of life

بالاترین

از روزی که با بالاترین آشنا شدم بيشتر از شش ماهی میگذرد. اوائل خیلی این ایده رو هوشمندانه میدونستم و مبدع این سایت رو تحسین میکردم. بعد تصمیم گرفتم که من هم عضوی از این خانواده باشم تا بتوانم لینک های مفیدی رو که ارزش دارند رو در اختیار دوستان بگذارم. هیچ کس دعوتنامه نداشت الا یکی از دوستان. خلاصه عضویت شروع شد. و من هم حسابی باز کزدم و شروع به فعالیت. بر اساس تفکرات، و ایمان به اینکه آزادی بیان باید در سایت هایی چون بالاترین پایه و مبنا و اساس باشد. و الان فرصت مناسبی است که بعضی از حرفهای نگفته را بزنم تا شاید

روزي كه با «بالاترين» آشنا شدم، فكر مي‌كردم اينجا احتمالا فرصتي هست براي حرف زدن. حرف زدن با ديگران. حرف زدن با هم‌وطنان؛ مخصوصا آنهایی كه سالهاست دور از وطن زندگی می‌كنند و قلبشان برای این آب و خاك میتپد. نگران نبودم كه آنها موافق من هستند یا مخالف. حرفم را قبول دارند یا نه؛ مهم آن بود كه من هم می‌توانستم حرفم را بزنم، بنویسم. با آنها درددل كنم. دغدغه‌هایم را بگویم. فكرم را منتقل كنم؛ كه مثلا من هم حرف دارم، برای حرفهایم دلیل دارم، برهان دارم. در بوق و کرنا کرده بودند که در بالاترین دموكراسی حاكم است و همه آدم‌ها با هر عقیده و فكری می‌توانند آنجا حرفشان را بزنند و در برقراری و پیشرفت این دموكراسی نقش داشته باشند. اما آیا واقعا در بالاترین دموكراسی جاری است و حقیقت دارد؟ اصلا آیا تا حالا دموكراسی تحمل شنیدن حرف مردم دنیای واقعی را داشته كه به دنیای مجازی‌‌اش اعتماد كنیم؟

می‌گویند جامعه مجازی با واقعیت فرق دارد. این حرف را در بالاترین به بهترین شكل ممكن می‌توان فهمید. اگر كسی بر این باور است كه بالاترین میدان و عرصه گفتگوست و دیگران را می‌شود با نوشتن و آوردن دلیل، قانع كرد و یا قانع شد؛ اشتباه می‌كند. قصد توهین به كاربرانش را ندارم، اما مطمئنم كه ماندن و نفس كشیدن و وقت گذاشتن در بالاترین یعنی چشم بستن بر واقعیات جامعه، فراموش كردن دردهای جامعه، جدا شدن از متن جامعه و سرگرم شدن با آدمهایی كه در آنسوی كره خاكی مشغول خندیدن به ما و جامعه ما هستند!

خوشحالم كه لااقل خودم این حباب نازك و پوچ توهم را تركاندم. عطایش را به لقایش بخشیدم. دیگر نه حرص مثبت‌های لینكم را می‌خورم، نه نگران منفی «توهین‌آمیز» و «غیرواقعی» و «تیتر یا توضیح نامناسب» كاربران بالاترین هستم! و نه نگران داغ شدن تحلیل‌های سیاسی رادیو فردا و رادیو آمریكا و ادوارنیوز وبی بی سی و روز آنلاین. خوب چه انتظاری می‌توان داشت از آدمهایی كه مغزشان را در اختیار باطبی ها، مسعود رجوی ها، رضا پهلوی ها، شیرین عبادی ها و یا امثال هخا قرارداده اند؟

چه انتظاری باید داشت از دختران دلشكسته‌ای كه برای مظلومیت كشته‌های برج‌های دوقلوی آمریكا شمع روشن می‌كنند و مثل شمع گریه می‌كنند اما هرگز مظلومیت شهدای كشورشان را نمی‌فهمند؟ چه انتظاری باید داشت از آدمهایی که فقط میخواهند از رفتن مظلومانه ی ندا استفاده ی ابزاری خود را بکنند بی آنکه ذرهه ای برای خود ندای بیچاره دل بسوزانند؟ چه انتظاری باید داشت از آدمهایی كه به كبوتران صلح‌طلب آمریكایی التماس می‌كنند كه بیایید و خانه ما را نابود كنید! چه انتظاری باید داشت از آدمهایی كه چشمشان را بر چند قرن جنایت، غارت، تجاوز، آدم‌كشی و نسل‌كشی همانها می‌بندند و دفاع مقدس و مظلومانه ایرانیان را در برابر غارتگران دنیا، جنگ طلبی می‌دانند؟ چه انتظاری می‌توان داشت از آنهایی كه حتی یادآوری آن روزهای دردناك را هم به جنگ‌دوستی و جنگ‌طلبی ملت ایران تفسیر می‌كنند؟

نمیدانم این روزها چقدر به آنجا سر میزنید ولی حتما شما هم هم به این باور رسیده اید که در بالاترین به نوعی دیکتاتوری دین ستیزها جریان داره. تو حتی حق نداری حرف از اعتقاداتت بزنی و همین کافیست تا شب به که خسته به خانه باز میگردی هتاکانه ترین و شدید الحن ترین ایمیل ها را ببینی و صبر پیشه کنید.

باور كنید اینجا گردابی بيش نيست. جایی برای سرگرم كردن ما، جايي براي وقت تلف كردن ما. جایی برای زندانی شدن و پنهان شدن. جایی كه خودت را سرگرم آدم‌هایی حباب‌نشین كنی و حتی نتوانی آن حباب نازك خیال و توهمشان را هم پاره كنی! حصارهای بالاترین آنقدر بلند هستند كه مانع دیدن و نفس كشیدن آدمها بشوند. آنقدر بلند هستند كه چشم‌هایت را ببندند و مانع دیدنت شوند، كه جلوی پایت ، نه، حتی زیر پایت را هم نبینی.طراحان بالاترين، به بهترين شكل ممكن به اهداف خود رسيده‌اند. هم با سرگرم كردن عده‌اي كه گمان مي‌كنند با نوشتن و راي دادن و داغ كردن يك لينك، دارند جمهوري اسلامي را سرنگون مي‌كنند و هم با سرگرم كردن آنهايي كه فكر مي كنند با منفي دادن به آن لينك‌ها، با كفر و استكبار مبارزه مي‌كنند!

خواهش می کنم این حرف ها را فقظ یک بار بی تعصب بخوانید و بینی و بین الله قضاوت کنید که آیا این حرف ها دروغ است؟

یا حق

[ دوشنبه 22 تیر1388 ] [ 11:54 AM ] [ ابن الرضا ] [ ]
درباره وبلاگ

پشت سرت را نگاه کن...به پل هایی که خراب کرده ای...به راه برگشتی که نمانده... به وطنی که از آن دور ماندی...

من از نسل حضرت آدمم، مادرم حواست....من اما آدم ایرانی ام...میوه ی ممنوعه را خوردم و از بهشت ایران رانده شدم، و حال در غربت زمین گاه و بیگاه می نویسم در این دفترچه...