کوچه بن بست و بی انتها
The infinite and dead end road of life
من و تني چند از دوستانم به اتهام شليك به سوي فرزندانمان دستگير شده ايم . اين واقعيت است ولي همه واقعيت اين نيست . ما نگران فرزندانمان بوديم ، از ابتلايشان به بيماري وحشت داشتيم ، از حال و روز وخيمشان غصه مي خورديم ولي هرگز قصد كشتنشان را نداشتيم . چه كسي مي تواند به سوي فرزند خود شليك كند ؟! از همان ابتدا هيچ كس حضور خوكها را در شهر جدي نگرفت . ولي ما اعلام خطر كرديم . وقتي سر و كله اولين خوك در شهر پيدا شد ، عده اي هورا كشيدند ، عده اي فقط تعجب كردند و عده اي هم از سر تأسف ، سر تكان دادند . اولين خوك ، ابتدا با ترس و لرز ، از ميان خيابانها و كوچه ها گذشت . به بعضي از خانه ها سرك كشيد و عده اي از بچه ها را دور خود جمع كرد . آنها از اينكه حيواني را اينقدر در دسترس مي ديدند خوشحال بودند . عده اي از بچه ها به خانه هايشان گريختند و عده اي ديگر از دور به تماشا ايستادند . ما اما اعلام خطر كرديم ما كه خوكها را ذاتاً نجس مي دانستيم و تبغات مخرب حضورشان را در شهر هاي ديگر ديده بوديم ، اعلام خطر كرديم ولي صدايمان در ميان هياهوي كساني كه با تمام قوا براي خوكها هورا مي كشيدند ، گم شد . با حضور دومين و سومين خوك ، حضور خوكها در شهر كاملا ً عادي شد . خوكها به زاد و ولد پرداختند و تعدادشان روز به روز افزايش پيدا كرد ، آنچنانكه هر كدام منطقه اي از شهر را تحت سيطره خود درآوردند و بچه هاي آن منطقه را به بازي گرفتند . آنها كه از حضور خوكها استقبال مي كردند ، توجيهشان اين بود كه بچه ها به اين وسيله سرگرم مي شوند و بهتر از اين است كه به كارهاي ناشايست بپردازند . و وقتي ما فرياد زديم كه سرگرمي به چه قيمتي و بدتر از اين ممكن است چه بشود ؟ پاسخ شنيديم كه مؤانست بچه ها با خوكها آگاهيشان را نسبت به جانوران افزايش مي دهد و متهم شديم كه با توسعه علم و معرفت و جانورشناسي مخالفيم . عده اي ميگفتند : اين اتفاقي است كه در همه شهرهاي ديگر هم افتاده و همين نشان مي دهد كه نبايد خيلي احساس نگراني كرد . خوك اگر بد بود كه اين همه مورد استقبال مردم شهرهاي مختلف قرار نمي گرفت . ما در مقابل اين استدلال سخيف گريه كرديم و در ميان گريه پرسيديم : « شيوع يك آفت چگونه مي تواند بر حقانيت آن دلالت كند .» وپاسخي نشنيديم . عده اي معتقد بودند : خوك اصلا ً نجاست ذاتي ندارد و خوكها را اگر خوب بشوييم كاملا ً پاك مي شوند پس جاي هيچ گونه نگراني نيست . و بعد وقتي نجاساتشان ، كف همه خيابانها را پر كرد گفتند : خب كسي كه خوك مي خواهد بايد عوارض و تبعاتش را هم تحمل كند . و هر چه فرياد زديم كه ما اصلا ً خوك نمي خواستيم ، صدايمان به جايي نرسيد . بعد از چند صباح كه بچه ها كاملا ً به خوكها عادت كردند سر و كله صاحبان خوكها پيدا شد . آنها براي اينكه بچه ها بتوانند همچنان با خوكها بازي كنند ، مطالبه پول كردند . پدر و مادرها ابتدا جا خوردند ، اما فشار بچه ها كه به اين ماجرا خو كرده بودند و چشم و هم چشمي ميان آنان ، سبب شد كه پرداخت هزينه خوك بازي را بپذيرند و افزايش روز به روز آن را هم برخود هموار كنند . بچه هايي كه وضعيت مالي خوبي نداشتند ، به هر كاري تن دادند تا بتوانند هزينه خود را تأمين كنند . ما همچنان فرياد مي زديم و اعتراض مي كرديم اما صدايمان به جايي نمي رسيد . در پي فريادها و اعتراضهاي ما ، عده اي فقط به اين نتيجه رسيدند كه بر عليه خوكها بيانيه اي صادر كنند و حضور روزافزونشان را محكوم سازند . در هيچ كدام از اين بيانيه ها ، هيچ اشاره اي به صاحبان خوكها و اهدافي كه از اشاعه خوكبازي دنبال مي كردند ، نشد . با سكوت و تسليم مردم ، خوكداران آرام آرام ، جرأت و جسارت بيشتري پيدا كردند و بچه ها را دنبال خوكها به خانه هاي خود مي كشاندند . هنوز چند ماهي از حضور خوكها در شهر نگذشته بود كه ويروس خوكي در ميان بچه هاي شهر شايع شد و اين همان چيزي بود كه ما در شهرهاي ديگر هم ديده بوديم و اين همان چيزي بود كه ما از آن مي ترسيديم و اين همان چيزي بود كه ما هشدارش را مي داديم . دخترها به محض ابتلا به ويروس خوكي ، ناگهان لباسهايشان را مي كندند و در خيابانهاي اصلي شهر و در ميان پاركها مي دويدند . پسرها با ابتلا به اين بيماري ، درست مثل خوكها ، در خيابانها و در ملا عام و حتي بر سر چهار راهها بي سر سوزني شرم و حيا قضا حاجت مي كردند . هيچ كس براي پيشگيري اقدامي نكرده بود هيچكس براي درمان هم اقدامي نكرد . مردم آنچنان درگير گذران زندگي و معيشت شده بودند كه به هيچ چيز جز تنظيم خرج و دخل فكر نمي كردند .ما به خوكداران اعلام جنگ كرديم . ما اگر چه اميد به پيروزي نداشتيم ، اگر چه مي دانستيم كه در قدرت و قوا نا برابريم صرفا ً براساس انجام وظيفه اعلان جنگ كرديم . و اين در حالي بود كه همگان با دلايل محكم ما را بر حذر مي داشتند : دشمن از شما بسيار قوي تر است . دشمن از بيرون حمايت مي شود . دشمن ريشه اش را در شهر محكم كرده است . دشمن فرزندان بسياري از مقامات شهر را آلوده خود كرده است ؟ با كدام سلاح ؟ شكست قطعي است . اصلا ً براي چه ؟ زندگيتان را بكنيد . با شاخ گاو در نيفتيد . اين استدلالها نه تنها دست و پايمان را سست نمي كرد كه عزم و اراده مان را قويتر مي ساخت . چرا كه همه اين استدلالها متكي به داشتن و بيشتر داشتن دنيا بود و ما تكليفمان را با دنيا روشن كرده بوديم . در يك صبح سرد زمستاني هر چه سلاح داشتيم ، برداشتيم و به مقر خوكداران يورش برديم . با اولين شليكها ، از مقر دشمن صداي ناله آشنا شنيديم . دست از شليك كشيديم و نزديكتر شديم . صدا از سنگرهاي دشمن بر مي خاست . گوني هايي كه دشمن دورتادور خود و تا ارتفاع بلند چيده بود ، پشت سر آنها سنگر گرفته بود . اشتباه نمي كرديم . صدا ، صداي آشنا بود . دشمن دور تادور خود سنگري از آدم چيده بود . و آن آدمها فرزندان خود ما بودند و ما مانديم . مانديم با دشمني كه براي خود از بچه هاي ما سنگر ساخته بود . اگر همچنان شليك مي كرديم ، فرزندانمان را كشته بوديم و اگر نمي كرديم بايد باز شاهد مرگ تدريجي فرزندانمان مي شديم . بغرنج ترين مساله زندگيمان بود . اما پيش از آنكه گامي در جهت حمل اين معماي سترگ برداريم دستگير و روانه دادگاه شديم . اكنون ما به جرم شليك به سوي فرزندانمان محكوم شده ايم . اين واقعيت است اما همه واقعيت اين نيست .



