تبليغاتX
کوچه بن بست و بی انتها


کوچه بن بست و بی انتها
The infinite and dead end road of life



سلام بر تو ای آیت مهربانی...



یا اباعبدالله (ع) خدا تو رو اصلا آفرید تا ما را آیتی نشان دهد از کمال عشق و اوج معرفت. خدایمان برهان آورد قله ی وفا و معدن سخا را.

و تو را آفرید تا ما را به درگهش راهی باشد، با گریه ی بر تو، ای قتیل العبره.


امسال هم مثل سال گذشته در خدمت دوستان مرکز امام مهدی (عج) یا همان "مهدیه تورنتو" بودیم که البته این روزها عده ای با نام مسجد جامع ایرانیان تورنتو نیز آن را میشناسند، مهم نیست چه نام و چه لقبی را به این مرکز دهیم، مهم اینست که در تورنتو و در قلب یکی از مهمترین مراکز ایرانی های ضد دین شاید، در لس آنجلس ثانی اقامه ی عزا شد. شاید دلیل این که قبول کردم تا تورنتو بروم همین اهمیت استراتژیکی آن نسب به مسجد امام علی نیویورک و مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن از نظر اثر گذاری است. 


امسال نه خبری از دکتر اسدی گرمارودی بود و نه از دکتر میرباقری که زمزمه ی آمدنشان بود. شب ها را حجه الاسلام سید حسینی نسب صحبت میکردند.

خیلی ها برای روضه ی ارباب زحمت کشیدند...بعضی بیرون زیر برف، بعضی گاهی تا صبح توی آشپزخانه تا ما بتوانیم راحت عزاداری کنیم...

شام غریبان که تمام شد برگشتیم به درس و دانشگاه و ادامه زندگی، صبح چهارشنبه به سید محمد میگفتم از این احرام 10 روزه که پاک بیرون آمدیم، حالا اصلا دلمان از فضای آلوده به فساد دانشگاه به هم میخورد...

ای کاش خود امام حسین (ع) خوبی ها و عنایات محرم را برایمان حفظ کند...

[ یکشنبه 20 آذر1390 ] [ 8:39 AM ] [ ابن الرضا ] [ ]


[ چهارشنبه 6 مهر1390 ] [ 5:3 PM ] [ ابن الرضا ] [ ]

از مردی می نویسم که بردن نامش هم ادب و نجابت مخصوص به خود می طلبد.

نمی دانم چه قول و قراری داشتی چه سّری داشتی با آن متعال، چگونه عشقت را نثارش می کردی که مقدر فرمود سرنوشتت را در زندان، در خانه ی عشاق، در محبس آن دیکتاتور بی مقدار، این همه سال پنهان بودی غرق در راز و نیاز و این دنیا با همه چیزش چقدر خوار بود در نظرت از پشت میله ها که ما شدیم محروم از پرتو وجودت/کوران و کرانی سرگردان و پریشان در زندان دنیا. به راستی که عاشق از معشوق سیر نمیشود که اگر آن معشوق/ آن متعال می خواست ذره ای تعلّل معنی نداشت برای ادامه ی هجران...

تصورش هم دست و دلم را می لرزاند تصور روزی که آزاد شوی و بیایی و من لایق باشم در خیل مستقبلین خودم را به تو برسانم و آنگاه چگونه به قلبم فرمان بدهم آرام باش! رفیق نیمه راه نشو! نایست و با من بیا! تا سلامی بدهم به آقا موسی و بگویم که چه دیر شناختمش ...چه دیر ...و چه پیر شدم در سالهای فراق اما حالا که شناختمش دست از طلب ندارم. چه سخاوتمند بودی برای من حتی در غریبستان...

قسمتت بود به زندان بیفتی..

[ چهارشنبه 16 شهریور1390 ] [ 8:49 PM ] [ ابن الرضا ] [ ]

آخرماه صيام اول سرگرداني ست 

دركجايي كه دلم چشمه ي خون افشاني ست 


هرشب ازشوق توقلبم سروساماني داشت

پس از اين قسمت دل بي سرو بي ساماني ست


افتتاحي كه به شوق تو قرائت كردم

فتح بابي ست براين دل كه زغم زنداني ست


نظر خويش مبادا كه بگيري از من

آنچه مانده است مرااين نظرپنهاني ست

 باابوحمزه اگر انس گرفتم هرشب

التفاتي ست كه از دوست مرا ارزاني ست


پس ازاين فرق ندارد رمضان يا شوال

همه دانند كه بي يار، دلم طوفاني ست


هرسحر باتو دلم عطر مناجاتي داشت

حال با ياد تو درحال گلاب افشاني ست


هرشب از دفتر وصل تو غزل ميخوانديم

صفحه در صفحه گذشت اين ورق پاياني ست...

[ سه شنبه 8 شهریور1390 ] [ 6:23 PM ] [ ابن الرضا ] [ ]
 

افطار که کردید،
با خودتان خلوت کنید.
به قرآن نگاه کنید.
یا اینکه اصلا ساکت بنشینید.
این خیلی قیمتی است.
آدم افطار حقیقی را با خدا می‌کند.
افطار حقیقی که خوردن نیست.

نماز پیامبر(ص) است. روزه علی(ع) است. افطار خداست.

از افطار بالاتر هم چیزی نیست.

 *مرحوم دولابی*

 

قدر نوشت:

برای تغییر تقدیرات در شب های قدر باید خود تغییر کنیم .

تغییرات جدید مساوی است با تقدیرات جدید

[ پنجشنبه 20 مرداد1390 ] [ 5:24 AM ] [ ابن الرضا ] [ ]
اینبار فقط می نویسم...
می نویسم بدون آهنگ...
می نویسم بدون قافیه، بدون وزن...
می نوسم چون دلم تنگ است...
می نویسم چون دلم خسته است...
...می نویسم چون دلم خون است...
می نویسم از برای تو ای مادرم ای مادر مهربانم...
و برای آرام شدن دلم نوشتم...
برای تو می نویسم ای مادرم ای تمام امیدم ،ای تمام زندگیم که تمام زندگیم بدرب سوخته ای زهم پاشید...
برای مادر جوانم خون میگریم که فقط زخم تنت را به ما نشان دادند...
برای مادری خون میگریم که فقط هیجده ساله بود...


[ چهارشنبه 31 فروردین1390 ] [ 12:5 PM ] [ ابن الرضا ] [ ]
بسم الله ...
دارد صدای اشک های صاحبمان (عج) می آید فاطمیه اول است و ای وای مادر...

زبان شعر میگوید:


زیر باران دوشنبه بعد از ظهر

اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم
زن همسایه بر زمین افتاد

سیب ها روی خاک غلطیدند
چادرش در میان گرد وغبار

قبلا این صحنه را...نمی دانم
در من انگار می شود تکرار

آه سردی کشید،حس کردم
کوچه آتش گرفت از این آه

و سراسیمه گریه در گریه
پسر کوچکش رسید از راه

گفت:آرام باش! چیزی نیست
به گمانم فقط کمی کمرم...

دست من را بگیر،گریه نکن
مرد گریه نمی کند پسرم

چادرش را تکاند، با سختی
یا علی گفت و از زمین پا شد

پیش چشمان بی تفاوت ما
ناله هایش فقط تماشا شد

***

صبح فردا به مادرم گفتم
گوش کن ! این صدای روضهء کیست

طرف کوچه رفتم و دیدم
در ودیوار خانه ای مشکی است

با خودم فکر می کنم حالا
کوچه ء ما چقدر تاریک است

گریه،مادر،دوشنبه،در،کوچه
راستی! فاطمیه نزدیک است...

[ پنجشنبه 25 فروردین1390 ] [ 4:43 PM ] [ ابن الرضا ] [ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

هدف حقیقی از زندگی این جهانی، سفر از خود به سوی خدا است و هر مقطعی از زندگی، مرحله ای از این سفر و هر حرکت و رفتار و گفتاری، گامی در این مسیر است که اگر بر خلاف دستور خدای متعال انجام گیرد، نتیجه عکس می بخشد و انسان را از خدا دور می کند و به اعماق دوزخ نزدیک می کند. اشتغالات دنیوی چنان انسان را احاطه می کند که غالباً هدف فراموش می شود و انسان در بافته های عنکبوتی خود سرگردان می گردد. یکی از عوامل که می تواند انسان را از چنگال این بافته های در هم تنیده نجات دهد، سفرهای زیارتی و در رأس آنها حج خانه خدا است؛ بنابراین هر قدر زائر بکوشد که از همان آغاز، خود و غیر خدا را فراموش کند و توجه خود را به ساحت قدس الهی معطوف دارد و هنگام تشرف هم دائماً میزبان را حاضر و ناظر ببیند و در پی کسب رضایت او باشد، از این سفر بیشتر بهره خواهد برد و متقابلاً توجهات دنیوی و مادی و اندیشه های نفسانی و شیطانی و توجه به زرق و برق های دنیا و اشتغال ذهن به تمتعات مادی، انسان را از برکات این سفر محروم می سازد. پس تمرین در توجه دل به ساحت قدس الهی و توسل به وجود مقدس پیامبر اکرم و اهل بیت علیهم السلام، مخصوصاً حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا فداه و فراموش کردن تعلقات دنیا و در حقیقت همراه کردن سفر روح، از خود به سوی خدا با سفر جسم، از وطن به خانه خدا بزرگترین دستاورد این سفر است. نکته مهمی که موجب افزایش توفیق می شود، خدمت به همراهان و شریک کردن دیگران در دعاها و زیارت ها است که موجب چندین برابر شدن ثواب و اجر برای دعا کننده می شود.

وفقنا الله و ایاکم لما یحب ویرضی

و یجنبنا اتباع الهوی و الأغترار بالأباطیل و المنی

محمد تقی مصباح یزدی

 

توصیه نامه علامه مصباح یزدی به یکی از دانشجویان عازم سفر حج بنا به در خواست این دانشجو.


[ جمعه 19 فروردین1390 ] [ 8:46 PM ] [ ابن الرضا ] [ ]
بسم الله الرحمن الرحیم
آمد از دور سوالم کرد این چنین...
نامم را. پدرم را. شجره ام را. شغلم را. رسید به روز تولد.
محاکمه ای بود در محضر قاضی عادلی!
پرسید یکی یکی:

روز تولدت ؟ در روز جمعه ای , به گمانم که روز عشق 

رنگت ؟ اینک فقط سیاه ز شرم چنان گناه 

چشمت ؟ رنگی به رنگ بارش باران که ببارد ز آسمان 

وزنت ؟ نه آنچنان سبک که پرم در هوای دوست , نه آنچنان وزین که نشینم در این زمین

جنست؟ نیمی مرا زخاک نیمی دگر خدا


شغلت؟ در کار کشت امیدم بروی خاک


شاکی تو؟ خدا


نام وکیل؟ آن هم فقط خدا


جرمت؟ یک سیب از درخت وسوسه


تنها همین؟ همین و بس


حکمت؟ تبعید در زمین


ترسیده ای؟ کمی


زچه؟ که شوم من اسیر خاک


آیا کسی به ملاقاتت آمده است؟ بلی


چه کس؟ گاهی فقط خدا


داری گلایه ای؟ دیگر گِله نه ولی...


ولی که چه؟حکمی چنین آن هم به یک گناه؟!


دلتنگ گشته ای؟ زیاد


برای که؟ تنها فقط خدا


آورده ای سند؟ بلی


چه؟دو قطره اشک


داری تو ضامنی؟ بلی


چه کس؟ تنها خدا


در آخرین دفاع؟ می خوانمش چنان که اجابت کند دعا...

اللهم انی اسئلک الامان یوم یفر المرء من اخیه...

[ دوشنبه 15 فروردین1390 ] [ 8:26 PM ] [ ابن الرضا ] [ ]
سلام سال نو مبارک. به همین خشکی. به همین سردی.

امروز میان ترم شیمی-صد و دو- از درس های علوم پایه را دارم و دیروز تا دیروقت کتابخانه دانشگاه نشستم و حسابی درس خواندم تا به خیال خودم دل مولایمان را با نمرات خوب شاد کنم. عید نوروز اگر وسط هفته باشد دیگر هیچ معنایی برای ایرانیان ساکن آمریکا ندارد. امسال شکر خدا یک شنبه بود و اینجا تعطیل بودیم.

خیلی از دوستان لحظه سال تحویل زحمت کشیدند و پیغام تبریک فرستادند و یا لحظات بعد از سال تحویل زنگ زدند. خوبی زندگی در غربت و خصوصا در شهری که هم فرهنگت کم تر باشد این است که دید و بازدید عیدی درکار نیست و عیدی نباید بدی و نتیجتا عیدی هم نمیگیری! در اینجا بر عکس ایران، دو هفته شور و شوق سال نو وجود ندارد و فروردین و بهار همان حس و حال معمولی را دارد الا اینکه درختان سبز میشوند و برف ها آب! 

روزها نو نشده کهنه تر از دیروز است

گر کند یوسف زهرا نظری نوروز است

از نوروز بگذریم، این رسم پیام نوروزی دادن را خیلی فراگیر شده به طوری که امسال نخست وزیر کانادا هم مثل اوباما پیغام تصویری داد و به سختی و با لهجه ای کج و معوج به فارسی "عید شما مبارک" گفت. اوباما اما غیر از تبریک عید رفت سراغ هدفش. از اسم های سختی که مجبور بود از رو بخواند بگیر تا ترجمه شعر یک خانم هیچ کدام تلخی این کلام : "که ما باشما جوانان هستیم" را شیرین نکرد. انقدر تلخی داشت این سخن. جوانان بحرین و فلسطین و لیبی و مصر و یمن و عربستان را هم نخواستیم،  اول با جوانان خودتان باشید آقای رییس جمهور. جوانان آمریکایی در یک غالب عمومی بدون روحیه، مایوس و نا امید از آینده با تمام رفاهی که ظاهرا دارند، از شرایط سخت داخلی اقتصادی خسته اند. اگر چه به ظاهر رسانه ها چه دموکرات ها و چه جمهوری خواهها (از سی ان ان بگیر تا فاکس نیوز) تلاش مستمر دارند تا شرایط را خوب نشان داده و آمار را بیانگر بهبود نشان دهند. اما آنها که در این جامعه زندگی میکنند خوب میدانند که القصه هیچ بهبودی که نبوده شرایط بدتر هم شده است. فی المثل قیمت بنزین که طی یک ماه گذشته رشدی بالغ بر 75 سنت یعنی 750 تومان داشته است...

یادم هست وقتی توفان کاترینا به نیواورلئان رسید و سدها شکست، مردم آمریکا آن آمریکای دیگر را کشف کردند. آمریکایی که هالیوود درباره اش فیلمی نمی سازد و به تمییزی بورلی هیلز نیست. مردم دیدند که آدمهایی که مامور حفظ نظم و قانون هستند خودشان در حال بار زدن اجناس فروشگاهها هستند. پلیس نمی توانست جلوی غارت را بگیرد چون کم نبودند ماموران پلیسی که به غارت مشغول بودند. واقعیت آمریکا ربطی به تصویری که از خودش داشت نداشت. یادم است دوستی بعد از دیدن مردمی که روی سقف خانه هایشان گیر افتاده بودند گفت:
ما شبیه کشورهای جهان سوم به نظر می رسیم .کشف جالبی بود.حالا یک زلزله نه ریشتری ژاپن را لرزانده است.شدت و قدرت زلزله آنقدر زیاد بوده است که باعث شده است سرعت گردش زمین به دور خودش تغییر کند و سونامی آن تا آنور اقیانوس آرام و ساحل کالیفرنیا برود. راکتورهای اتمی فوکوشیما می توانند چرنوبیل و هیروشیمای دیگری خلق کنند. و مردم ژاپن در حال زندگی کردن هستند گزارشگر رادیوی ان پی آر با زن میانسالی صحبت کرد که با آرامش در حال جدا کردن کاغذ و پلاستیک در میان زباله های پناهگاهش بود تا برای بازیافت بفرستند. معلمی به خبرنگار گفت که عمری به تدریس در شهر مشغول بوده است و حالا نگران دانش آموزان سابقش هست که در میان گمشدگان هستند. دنیا در حال تحسین آرامش و متانت مردم ژاپن است. و همه دارند می پرسند چرا ژاپنی ها مغازه ها را غارت نمی کنندجک کافتری در وبلاگش این سوال را پرسیده است. و جوابها جالب هستند! گرگ از آرکانزاس، ناتاشا از ونکور، کن از نیوجرسی و بیز از پنسلوانیا و خیلی های دیگر فقط یک جواب دارند: حس غرور ملی و شرافت فردی. خوب است ملتی بتواند به مردم جهان نشان دهد که چیزهایی دارد که در هیچ زلزله ای نمی لرزند حتی اگر زلزله نه ریشتر باشد.

مردم مظلوم بحرین هم دارند این شرافت را که با عشق ولایت، عشقی از جنس نور عجین شده و آنها را اینگونه به معرکه شکار ظلم آورده است. 

خدا انشالله امسال را سال ظهور یگانه منجی عدالت گستر(عج) قرار دهد.


[ جمعه 5 فروردین1390 ] [ 10:13 AM ] [ ابن الرضا ] [ ]
دنیای پر التهاب آنلاین، در داخل و خارج بستر نیمی از زندگی بشریت در طول روز است. در کشورهای به اصطلاح "مدرن تر" اینترنت نقش کلیدی در زندگی بازی میکند به نحوی که، به طور میانگین در آمریکا در محدوده ی سن هشت تا چهل و هشت سال هر کس تقریبا بالغ بر چهار ساعت از اینترنت استفاده دارد.

تو ایمیل خوانی، وبسایت داری، فیس بوکی هستی، یا هرکجای دیگر در این دنیای بزرگ مشغولی، بالاخره باید در کنار این همه ارتباط با خدا هم یه رابطه، حتی خیلی کم، داشت. در عصر ارتباطات ، « انزوا» پذیرفتنی نیست و زندگی بی رابطه مرگ روح است. عرش الهی ، مرکز بی نهایت شماره ای اتصال با آفریده هاست. هر کس از هر جا و هر زمان و به هر زبان می تواند با این مرکز ، گفتگو کند. بی آنکه خطی روی خطی بیفتد یا بی هوا دیسکانکت شود. اکانت هیچ کسی در این مرکز حذف نمیشود و کامنت هیچ کسی پاک نمیشود.

خدا در مرکز ملکوتی دعا، هر لحظه اماده دریافت پیام « نیاز» است. هفده رکعت نماز در پنج نوبت ، شماره موبایل خداست که در عدد «17 - 24434 » خلاصه می شود. خدا با همین آیدی "الرحمن الرحیم" همیشه آنلاین است. هیچ وقت خدا اینویزیبل نیست. پیامت را هم بدون تامل جواب میدهد "ادعونی استجب لکم" ...

کسی که روزی پنج بار با او تلفنی حرف میزند یا چت می کند ، از تنهائی در می آید ، کلیم خدا می شود و احساس بی پناهی نمی کند.

خدا که آن سوی خط تماس است ، دوست دارد در خوشی ها هم سراغ از او بگیریم ، نه فقط وقتی که گرفتار می شویم و به دردسر می افتیم. بی معرفتی است که وقتی « مضطر» می شویم از اورژانس « دعا» استمداد کنیم و انتظار کمک فوری داشته باشیم.

او همیشه گوش به زنگ ماست همیشه آنلاین است. مائیم که گاهی حوصله حرف زدن با او را نداریم. یا تماس و دعوت او را بی جواب می گذاریم. شیطان سعی می کند در جبهه معنوی ، رابطه ما با خدا را قیچی کند ، یا روی خط نیایش « پارازیت ریا» بیندازد. شیطان دوست دارد آیدی خدا را حک کند و با ما چت کند و توی دلمان را خالی کند ، مایوسمان کند .مکالمه ما با مرکز ، نباید قطع و وصل شود ، یا صدایش خش خش داشته باشد.

باید « دیش » رحمت گیر را بر بام بلند نیایش نصب کنیم و دریافت کننده دل را روی طول موج « اجابت » تنظیم کنیم ، تا صدای استجابت دعا به گوش دلمان برسد. اگر « امن یجیب » که رمز اجابت است نتوانست خط ما را باخدا مرتبط سازد ، باید دید کدام گناه و غفلت موجب قطع ارتباط و دیسکانکشن شده است ؟ گاهی قساوت دل و غذاهای حرام و دوستان بد ، در سیستم ارتباطی ما با خدا اختلال ایجاد می کنند و خطوط تماس را می پوسانند و صدایمان به خدا نمی رسد.

برای وصل مجدد خط ، هم پرداخت هزینه لازم است و هم تعهد.

هزینه اش ، توبه و استغفار و اصلاح و عمل صالح است ، تعهدش هم آن است که قول بدهیم از حلم صبر و ستاریت خدا سوء استفاده نکنیم ، والا همیشه در معرض خطر اختلال و قطع ارتباطیم. حالا باید با اخلاص "لاگ ای ن" کنیم.

گاهی تنها یک « یا رب » خالصانه ، یک آه برخاسته از دل ، یک قطره اشک ندامت ، یک دل شکسته و یک توسل بی ریا ، ما را به خدا وصل می کند.

پیش شماره ارتباط با خدا ، حمد و ثناء و صلوات است . اگر محبت و معرفت « اهل بیت » را داشته باشیم « آل محمد- سلام الله علیهم» به ما خط می دهند ، آنگاه می توانیم با چهارده خط مستقیم با خدا مرتبط شویم .« ولایت »پسورد ما برای ورود به وبسایت ملکوتی خداست.

حیف است که در جهان ارتباطات ، با خدا و رسول و اهل بیت ، رابطه نداشته باشیم. 


---


در این دنیای بی کران مجازی، جای صاحب جمعه ها، آن منتظر دور از نظر خالی است.

اللهم عجل لولیک الفرج

[ پنجشنبه 12 اسفند1389 ] [ 4:32 AM ] [ ابن الرضا ] [ ]
بی بی سی در عوض غوغا کرده است. صبح از آزمایشگاه درس بیولوژی سلولی آمدم بیرون، یک راست رفتم کتابخانه و نشستم پای درس، برای نماز و نهار که آمدم گفتم نگاهی هم انداخته باشم به وبسایت ها.

بی بی سی فارسی و این بخش گزارش لحظه به لحظه اش، مملو است از نقل قول های "شاهد عینی" یا "یکی از مخاطبان" که به بی بی سی ایمیل زده و گفته...حرف حساب ندارند.

از طرفی دیگر پروژه ی امام زاده سازی از کروبی و میرحسین را آغاز کرده اند. یک ویدیو و یک موزیک محزون کسی نداند فکر میکند موسوی فرشته بوده و کروبی مظلوم و بی گناه، بی آنکه دروغی بگوید، بی آنکه خائن باشد، معصومانه در چنگال اهریمن است...

این روز ها اما از لشکر عمر سعد خبری نیست. الله اکبر های شبانه را هم ، در تاریکی مطلق نمی گویند. تو را بخدا یک الله اکبر اون هم بالای پشت بام که کاری ندارد، خسته شدیم انقدر ویدیوی تکراری به خوردمان دادند و فقط هی تاریخش را عوض کردند. خسته شدیم از بی بی سی، از بالاترین. از کلمه از سحام نیوز. از شماهایی که دیگر برای دروغ گویی و اغراق خدا را بنده نیستید!

از طرفی دیگر احمدی نژاد دیگر نشاط ندارد. اگرچه ماشین پژوی عهد بوقش را دو و نیم میلیون دلار فروخته، ولی مثل روزهای اول 84 لبخند نمیزند. دیگر کاپشن نمی پوشد، کت شلواری شده است. قبل تر ها سپر بلای رهبری بود و بعد از انتخابات رهبری شد سپر بلای او...

جانم فدای کسی که مردانه پای آرای مردم ایستاد و حاضر شد دیکتاتورش بخوانند، همردیف مبارک و بن علی بدانندش و برایش نوبت تعیین کنند، ولی میدان را ترک نکند...

مولای عشق است دیگر... خودش گفته "ما تا آخر ایستاده ایم..."


یا الله...


[ سه شنبه 10 اسفند1389 ] [ 4:15 PM ] [ ابن الرضا ] [ ]
بسم الله القاصم الجبارین

بر دهانت پارچه ی سبزی را بسته ای که من از همان جنس پارچه به پنجره فولاد دخیل بسته ام ، دخیل و نذر برای نابودی ظلم... از زیر پارچه سبز فریاد می زنی: "ما بچه های جنگیم بجنگ تا بجنگیم"

امام روزگار ما اما آن روز در نماز جمعه وقتی داشت با صاحب الزمان (عج) درد دل میکرد، گفت: "ای سید ما و مولای ما این راه را ادامه خواهیم داد، با قدرت هم ادامه خواهیم داد..."

و این در نگاه رسانه های طیف دشمن یعنی جواز به جوابی دندانشکن، اما اینطور نبود، بعد از آن انقدر دنیای آنلاین پر شد از فیلم کتک خوردن بسیجی ها و آتش گرفتن عکس "آقا" و پرچم "الله" که دیگر مانده بودیم این "با قدرت" دیگر چه صیغه ای بود. سران فتنه راست راست رفت و آمد میکردند و کج کج بیانیه صادر میکردند، اثری از "قدرت" نبود. بالاترینی ها جوک های قومی و قبیله ای را به جوک بسیجی تغییر داده بودند و جای هر "یه ترک، یه لر، یه اصفهانی و ..." یک بسیجی گذاشته بودند. ولی حاشا به این همه لطف خدا، مدرسه عشق، با این حرکات زننده ی کودکانه در قلب هایمان جاودانه تر شد.

بیست و پنج بهمن خوب بود که اتمام حجت شود. دیگر شعار کاملا علیه رهبری بود و حتی یک جا در حمایت از مصر و تونس شعاری داده نشد. در مسجد محلی ما در اینجا، یک شیخ سنی سیاه پوست را دعوت کرده بودند، که برای میلاد پیامبر (ص) سخن رانی کند. گفت امروز در مصر، تونس، لیبی و ایران و دیگر کشورهای خاورمیانه حقوق اولیه مردم توسط رهبرانشان نادیده گرفته میشود. در میان جمعیت بلند به انگلیسی فریاد زدم

This is iniquity

این بی انصافیه!

- بیرون مسجد خصوصی بهش گفتم که من از تو به عنوان یک ایرانی نمیگذرم که بدون تحقیق در مورد کشورم اینطور حرف میزنی! حلالت نمیکنم! با خشم نگاهش کردم و به احترام مسجد حرمتش را پاس داشتم...

بیرون که زدم یکشنبه بود، هوای برفی دیروز، بارانی شده بود. برف پاک کن تند تند میرقصید روی شیشه و قطره های باران را هل میداد کنار. جو فیلم مختار را که کنار بگذاریم، خوب که در چهره ی او خیره شدم یاد شخص بن یزید افتادم! سیاس و نامرد!

بیست و پنج بهمن یعنی دشمن از پا نمی نشیند، یعنی "بچه ی جنگ" است و "مرد جنگ" نیست. مرد جنگ همت بود، باکری بود، خرازی، زین الدین، مرد جنگ پلارک بود که هنوز مزارش بوی عطر عشق دارد.

مرد جنگ باشید و هر سه شنبه که هیچ است، هر روز به میدان بیایید. "بچه ی جنگ" نباشید و خودتان در بین مردم بی گناه پنهان نکنید. شجاع باشید و بزرگان ما را بکشید، فقط زورتان رسیده به "صانع ژاله" و "ندا آقا سلطان"؟ آنهم جایی دور از جمعیت؟ مرد باشید؟ از میدان جنگ نگریزید به پشت اینترنت، به بالاترین...

ما اما شجاعیم، با "بچه های جنگ" که فقط جنگ بازی بلدند کاری نداریم. ما گل سر چشمه را میخواهیم بشوریم. کروبی و موسوی اگر محاکمه علنی نشوند خیانت شده به خون همه ی آنهایی که جانشان را از روز اول انقلاب در راه استیلای اسلام و ایران داده اند.

محاکمه شان کنید و اسناد محارب بودنشان را به گوش عالم برسانید، بعد هم برسانیدشان به جزای اعمالشان که دل خانواده های شهدا خون است...اگر زندانی کردن سران کذاب فتنه، خط قرمز شما بود، خط قرمز ما ولایت بود. شما عاشورا که نه، خیلی وقت پیش خط قرمز ما را زیر پا گذاشتید ولی صبوری کردیم چون مولایمان امرمان کرده بودند به صبر.

اما امروز همه چیز فرق کرده...شما دهم اسفند بیایید، با همه هوادارانتان، با تمامی هجمه های تبلیغی، با همه ی حمایت ها، بیایید تا حداقل این "بیشمار" بودنتان را ببینیم.شاید هم "بیـــ شـــ ماری" شما چیزی جز یک "بیـــــ ـماری" روانی سیاسی نباشد به اسم خود همه بینی؟

-

اللهم عجل لولیک الفرج


[ دوشنبه 9 اسفند1389 ] [ 11:26 PM ] [ ابن الرضا ] [ ]
وقایع 25 بهمن که با اغراق بی سابقه رسانه های غربی مواجه شد تا بلکه شکست متحدان آمریکا در منطقه را تحت الشعاع قرار دهد، باعث دمیده شدن روح تازه ای در کالبد طلبکاران از ولایت و نظام شد.

به کرات این روزها از دوستان ایرانی دگراندیشم و آمریکایی هایی که از دوستانم هستند این پرسش را میشنوم...

مهمترین پرسشی که این چند روز در رسانه های خارجی و ضد انقلاب مطرح شده این است:

می گویند ایران در حالی نظام های عربی منطقه را به خشونت علیه معترضانشان محکوم می کند که بسیاری از آن ها (معترضین)هدفشان سقوط این نظام ها است.
در مقابل به معترضین خودش به بهانه های مختلف اجازه بیان عقایدشان را نمی دهد. چرا؟

یک تفاوت و یک مشابهت وجود دارد که توجه بدان ها پاسخ را روشن می سازد. تفاوت در ماهیت دو رژیم است. در مصر یک دیکتاتوری سی ساله چپاولگر دست نشانده آمریکاو حامی اسراییل مورد هجوم مردم است. مردمی که می خواهند از سلطه خارجی و بی قانونی های داخلی نجات یابند. جمهوری اسلامی ایران و قاطبه ملت از مردم مصر حمایت می کنند. ولی ایران یک حکومت مردمی سی و دو ساله با سی و سه انتخابات است.که همواره و مستمرا با دشمنی های آمریکا و اسراییل روبرو بوده است.حالا دسته کوچکی از مردم (لااقل در این مرحله) با پشتیبانی آمریکا و اسراییل می خواهند این حکومت منتخب مردم را به نفع امربکا و اسراییل سرنگون کنند. جمهوری اسلامی ایران و قاطبه مردم به مخالفت بر می خیزند و نمی گذارند. پس تفاوت صددرصد در در ماهیت دوحکومت و مخالفان دو حکومت وجود دارد . مشابهت نیز در رفتار نظام و قاطبه مردم ایران برای مصر و برای ایران است : در هر دو جا با آمریکا و اسراییل و نیروهای مورد حمایت آنان مبارزه می کنند.

[ جمعه 29 بهمن1389 ] [ 11:31 AM ] [ ابن الرضا ] [ ]

از امروز که هشتم بود و شهادت امام عسکری(ع) بود دو روز دیگر مانده جمعا تا دهم ماه ربیع الاول.

فردا سالروز امامت آخرینِ اوصیای الهی، منجی بشریت، امام عصر (ارواحنا فداه) است و فردایش روز دهم.

دهم هر ماه، یعنی یک سوم از آن. در ذکر عدد 10 خیلی حرف ها زده شده. مثلا اینکه عاشورا دهمین روز ماه محرم است، یا سنت دهه گرفتن بین ما ایرانی ها از قدیم رواج داشته و قس علیهذا. در ریاضی هم عدد 10 اولین دو رقمی است و در روانشناسی ریاضی،چون از دو رقم 0 و 1 تشکیل شده میتواند ارتباط عمیقی با مخاطب برقرار کند.

بگذریم...دهمین امام ما، به همراه فرزند گرامیشان، ملقب هستند به عسکریین (علیهما السلام). مظلوم ترین هایند و غریب ترین ها. سال گذشته که با جمعی از خوبان از نیویورک مشرف به سامرا شدیم، مظلومیت موج میزد. سامرا شهری است با اکثریت سنی. کسانی که اگر در آن شهر نبودند این دو فرزند رسول خدا (ص) را حتی نمیشناختند. حرم از جمعیت پر بود. از خیلی جاها آمده بودند و غالبا هموطنانمان بودند از ایران.

از مسافتی دور دیوار های بلوکی بزرگی گذاشته بودند و هیچ وسیله ی نقلیه ای رد نمیشد. ایست و بازرسی هم بود.باید این مسافت مطول شاید سه  - چهار مایل (6-7 کیلومتر) از محل پارک اتوبوس تا حرمین شریفین را نیمی سوار بر ارابه نیم دیگر پیاده می رفتیم. گرمای عراق هم برای ما آفتاب مهتاب ندیده ها، غیرقابل تحمل بود. البته شوق زیارت همه این ها را شیرین کرده بود.

تصاویر انفجار را قبل از سفر دیده بودم و توقع داشتم با گنبدی تخریب شده و بی گلدسته مواجه بشوم.

ولی اینطور نبود. خیلی زحمت ها کشیده بودند. گلدسته ها باز سازی شده بود. گنبد هم. البته هنوز روی کاری طلا نشده بودند. ضریحی هم نبود الا حایلی از چوب که با پارچه ای سبز پوشانیده بودندش.

درون را داشتند سنگ میکردند. و بیرون حیات را فرش انداخته بودند و سایبان زده بودند. تا زوار و کاروان ها برای قرائت زیارت و نماز و سخنرانی و مداحی زیر آفتاب سوزان نباشند. آنطرف تر دری بود به سرداب حضرت صاحب (عج)، اثرات انفجار هنوز بود، دیوار های تکه تکه شده، سقف مقطع، پله ها ناهمگون. شاید میشد گفت تنها جایی بود که کمترین بازسازی ها را انجام نداده بودند. از قریب به صد پله باید پایین میرفتی. تماما یاد روضه های مرحوم کافی میفتادم و داستان اسماعیل هرقلی که با پای مجروح از این پله ها بالا و پایین میرفت...

پایین پله ها در یک مساحت بسیار کوچک راهروی بود که منتهی می شد به محراب حضرت صاحب(عج)...محرابی چوبین که نیمی از آن خورد شده بود...مظلومیت این سرداب خیلی گلوگیر بود...

امروز هم اگرچه 22 بهمن است، اما هم شهادت امام عسکری (ع) هست و هم روز جمعه...

اللهم عجل لولیک الفرج


پینوشت:

دلم انقدر هوایی سامرا شد که اصلا یادم رفت بگویم 10 ربیع الاول باید چه کار کنم...

[ جمعه 22 بهمن1389 ] [ 12:7 PM ] [ ابن الرضا ] [ ]
درباره وبلاگ

پشت سرت را نگاه کن...به پل هایی که خراب کرده ای...به راه برگشتی که نمانده... به وطنی که از آن دور ماندی...

من از نسل حضرت آدمم، مادرم حواست....من اما آدم ایرانی ام...میوه ی ممنوعه را خوردم و از بهشت ایران رانده شدم، و حال در غربت زمین گاه و بیگاه می نویسم در این دفترچه...
لینک دوستان